ترجمه و متن عربی سوم عمومی نیمسال دوم
|
اَلدَّرسُ الْخَامِسُ طَلائِعُ النّور كُنّا فـى الْحِصَّةِ الأخيـرةِ . نَظَرَت الْمعلِّمةُ إلي ساعتِها و قالَتْ : اَلدَّرسُ يَكْفـى ! أمّا الآنَ فأريدُ أن أتكَلَّمَ حولَ حَفْلةٍ عظيمةٍ تَنْعقدُ فـى مدرستِنا فـى الاُسْبوعِ الْقادِمِ. نُريدُ فـى هذه الْحفلةِ أن نُكَرِّمَ شَخصيَّةً لَها مقامٌ عظيمٌ و شأنٌ رفيعٌ بَيْننا . لذا أرجو أن تَدْعونَ أولياءَ كُنَّ لِلْحضور فيها . كَثُرَت الضَّوضاءُ فـى الصَّفِّ . | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
پيشگامان نور در زنگ آخر بوديم. خانم معلّم به ساعتش نگاه كرد و گفت: درس كافي است! امّا هماكنون ميخواهم پيرامون جشني بزرگ كه در هفتهي آينده در مدرسهي ما برگزار ميشود، سخن بگويم.ميخواهيم در اين جشن شخصيتي را گرامي بداريم كه مقامي بزرگ و ارزش والايي دارد. بنابراين از شما ميخواهم كه پدران و مادران خود را براي حضور در آن دعوت كنيد. سر و صدا در كلاس زياد شد.
فسألت بعضُ التِّلميذاتِ بعضاً : مَن الَّذﻯ أرفَعُ شأناً وأعَزُّ مَقاماً . . . ؟! قالَت الْمُعلِّمةُ : سَيَنْكَشِفُ كلُّ شـﻰءٍ. دُقَّ الْجَرَسُ و خَرَجنا مِن الصَّفِّ . فـى الْمَمَرِّ نادَتْنـى مُعلِّمتـى و قالت : يا سَميـرةُ ! لا تَنْسَى أن تَحْضُرى فـى الْمراسيم مع أمِّكِ . دانشآموزان از همديگر پرسيدند: چه كسي از نظر قدر و مرتبه بلندتر و از نظر مقام گراميتر است ...؟! معلّم گفت: همه چيز معلوم خواهد شد. زنگ به صدا در آمد و از كلاس خارج شديم. در راهرو معلّمم مرا صدا زد و گفت: اي سميره! فراموش نكن كه همراه مادرت در مراسم حاضر شوي.
و لَمّا وَصَلتُ إلي الْمنْزلِ دَخَلتُ الْغُرفةَ قَلِقةً و سَلَّمتُ علي اُمّـﻰ و قُلتُ لَها مَحزونةً : هذه دعوةٌ لِلآباءِ و الاُمَّهاتِ لِلاشْتراكِ فـى حَفْلَةِ التّكريـمِ . . . . اِبْتَسَمَت و قالَتْ : شىءٌ جَميلٌ . . . سَنَشْتَرِكُ معاً . جَلَستُ فـى زاوية الْغرفةِ و نظرتُ إلي صورةِ أبـى . . . : "لَيتَ أبـى كان حيّاً لِيشتركَ معنا فـى الْحفلةِ . . . الطّالباتُ يَأتيـن مع آبائِهنَّ و اُمَّهاتِهنَّ . و هنگامي كه به خانه رسيدم با پريشاني و ناراحتي وارد اتاق شدم و به مادرم سلام كردم و غمگينانه به او گفتم: اين دعوتي براي پدران و مادران جهت شركت در جشن گراميداشت است . . . لبخند زد و گفت: چيزي زيباست ... با هم شركت خواهيم كرد. در گوشهي اتاق نشستم و به تصوير پدرم نگاه كردم ...: "اي كاش پدرم زنده بود تا در جشن همراه ما شركت كند... دانشآموزان همراه پدران ومادران خود ميآيند.
قالت لـى أمّى بِحَنانٍ : ماذا تَقولين يا سَميـرةُ ؟! أبوكِ كان معلّماً ، تركَ الدّرسَ و الْمدرسةَ لِيُدافعَ عن دينِنا وكَرامَتِنا و وطنِنا.كان أصْدَقَ النّاس قولاً وأحسَنَهُم عملاً . . اُسْتُشْهِد فـى سبيلِ الْحقِّ حتّي تَسْتَطيعَ زَميلاتُكِ أن يَعِشْنَ فـى أمْنٍ و راحةٍ . . . و هذا عِزٌّ و فَخْرٌ لكِ . أنتِ بنتُ شهيدٍ وهذا أمرٌ عظيمٌ . . . مادرم با مهرباني به من گفت: اي سميره، چه ميگويي؟! پدرت معلّم بود، او درس و مدرسه را رها كرد تا از دين و كرامت و وطنمان دفاع كند. از نظر گفتار راستگوترين مردم و از نظر كردار نيكوكارترين آنها بود ... در راه حق به شهادت رسيد تا همشاگردي هاي تو بتوانند در امنيت و آسايش زندگي كنند ... و اين عزّت و افتخاري براي تو است. تو دختر شهيدي و اين امر بزرگي است ... .
ما كُنتُ أفْهَمُ كلامَ أمّى . . . كُنتُ أظُنُّ أنَّ أبـى قد نُسِىَ و لَم يَبْقَ له ذكرٌ . تلك اللّيلةَ نِمتُ بِذكْرَي أيّامٍ كان أبـى معَنا . . . ! كانت الْمدرسةُ مُزدَحِمةً . لَم يَكُن فـى قاعة الْمدرسةِ مكانٌ لِلْجُلوسِ . أنا و اُمّى جَلَسْنا آخِرَ الْقاعةِ . جاءت الْمديرةُ و ألَحَّتْ علينا أن نَجلِسَ فـى الْمُقدَّمةِ . سخن مادرم را نميفهميدم ... فكر ميكردم كه پدرم فراموش شده است و جز نامي از او باقي نمانده است. آن شب با ياد روزهايي كه پدرم همراه ما بود، خوابيدم. مدرسه شلوغ بود. در سالن مدرسه جايي براي نشستن نبود. من و مادرم در آخر سالن نشستيم. مدير آمد و به ما اصرار كرد كه در اوّل[سالن ]بنيشينيم
بَدَأت الْمراسيمُ . عندما رُفِع السِّتارُ . . . تَحت الأضْواءِ الْمُلَوَّنَةِ مِن الأحْمَرِ و الأصْفَرِ والأخْضَرِ . . . رأيتُ صورةً كبيـرةً لأبـى . . . تعجَّبتُ كثيراً . . . ما كنتُ أستَطيعُ أن اُصَدِّقَ أن هذا أبـﻰ . . . ها هذه الْمراسيمُ قد انْعقَدَتْ لِتكريـمِ أبـى ؟! . . . مراسم آغاز شد. هنگامي كه پرده كنار زده شد ... زير نورهاي رنگارنگِ سرخ و زرد و سبز ... تصوير بزرگ پدرم ديدم ... بسيار شگفتزده شدم ... نميتوانستم باور كنم كه اين پدرم است هان! اين مراسم براي بزرگداشت پدرم برپا شده است.
وَقَفَت الْمديرةُ أمامَ الْجمع و بدأتْ بالْكلامِ : نَحن اجْتَمَعنا فـى هذا الْمكانِ حتّي نُكَرِّمَ إنساناً ضَحَّي بنَفْسه و دافَع عن عقيدتهِ و كَرامةِ شَعْبِهِ . . . الشُّهداءُ فـى ذا كِرَتِنا. هم خيـرُ النّاسِ إيْماناً و عمَلاً . . . فلَن نَنْساهُم أبداً. . . و علينا أن نَتَّخِذَهُم سِراجاً يُرْشِدُنا إلي طريقِ الْحقِّ . . . خانم مدير مقابل جمع ايستاد و شروع به سخن گفتن كرد. ما در اينجا جمع شدهايم تا گرامي بداريم انساني را كه جان خود را فدا ساخت و از عقيدهي خود و بزرگواري ملّتِ خود دفاع كرد...شهيدان در ياد و خاطر ما هستند. آنها از نظر ايمان و عمل بهترين مردماند ... هرگز آنان را فراموش نميكنيم ... و بر ما واجب است آنها را همانند چراغي بدانيم كه ما را به راه حق هدايت ميكند.
أخَذَ قلبـى يَخْفِقُ بشدَّةٍ . كنتُ أنظُرُ إلي صورةِ أبـى .كأنَّه يَبْتَسِمُ إلَـىَّ . . .حينَما كنتُ غارِقَةً فـى أفكارى، نادَتْنـى أمّى: قُومى يا بُنَيَّتـى... السَّيِّدةُ الْمديرةُ تُناديكِ ... فَسَمِعْتُها تقول : أرجو من ابْنَتـى سَميـرةَ أن تَأتـىَ و تأخُذَ هذه الْهَديّةَ من جانبِ الْمدرسةِ . . . ذهبتُ نَحو الْمِنبَرِ و الْحُضّارُ يُصَلّونَ فيُصَفِّقونَ فَرِحيـنَ ! قلبم به شدّت شروع به تپيدن كرد. به تصوير پدرم مينگريستم. گويا به من لبخند ميزد، زماني كه در انديشهها غرق بودم. مادرم مرا صدا زد: برخيز دخترم خانم مدير تو را صدا ميزند ... پس شنيدم كه ميگفت: از دخترم سميره ميخواهم كه بيايد و اين هديه را از طرف مدرسه بگيرد. درحالي كه حاضران صلوات ميفرستادند با خوشحالي دست ميزدند، به سوي تريبون رفتم.
اَلدَّرسُ السّادِسُ اِغْتِنامُ الْفرصَة بادِرِ الْفرصَةَ واحْذَرْ فَوتَها فَبُلوغُ الْعِزِّ فـى نَيْلِ الْفُرَصْ و اغْتَنِمْ عُمْرَكَ أيَّامَ الصِّبا فَهْوَ إن زادَ معَ الشَّيْبِ نَقَصْ غنيمت شمردن فرصت 1- در هنگام فرصت بشتاب وعجله كن،(فرصت را غنيمت بدان) و برحذر باش از فوت و از دست دادن آن / زيرا رسيدن به عزّت و بزرگواري در دستيابي به فرصتهاست. 2- روزگار كودكي (جواني) عمرت را غنيمت بشمار / زيرا عمر اگر با پيري زياد شود، كاهش مييابد.
إنَّما الدّنيا خَيالٌ عارِضٌ قَلَّما يَبْقَي ،و أخبارٌ تُقَصْ فَابْتَدِرْ سَعْيَك ، و اعْلَمْ أنَّ مَنْ بادَرَ الصَّيْدَ معَ الْفجْرِ قَنَصْ و اتْرُكِ الْحِرْصَ تَعِشْ فـى راحةٍ قَلَّما نالَ مُناُه مَنْ حَرَصْ 3- دنيا تنها مانند خيالي زودگذر است / كه چندان پايدار نيست و همچون اخباري است كه روايت ميشود. 4- تلاش خود را به كار بند و بشتاب، و بدان كه هركس / بامدادان به شكار اقدام كند، صيد و شكار مييابد. 5- حرص و آز را رها كن تا در آسايش زندگي كني / هر كه حرص و طمع ورزد خيلي كم به آرزويش ميرسد. قد يَضُرُّ الشّىءُ تَرْجُو نَفْعَهُ رُبَّ ظَمْآنَ بِصَفْوِ الْماءِ غَصْ هذه حكمةُ شيخٍ عالِمٍ فَاقْتَنِصْها ، فَهى نِعْمَ الْمُقْتَنَصْ 6- گاهي به چيزي كه به سود و نفع آن اميدواري، ضرر و زيان ميرساند / چه بسا تشنهاي كه آب صاف در گلويش گير كند. 7- اين پند و حكمت مرد دانشمندي است / آن را غنيمت بدان، زيرا بهترين دستاورد است!( آنرا شكار كن زيرا نيكو شكاري است.)
سامى البارودى اَلْبارودﻯُّ مصرﻯّ الْمَولِد . قد تَذَوَّقَ مُرَّ الْحياةِ و حُلْوَها . فجَمع تَجارِبَ قيِّمةً فـى حياتهِ . شجَّع الشّاعرُ فـى هذه الْقصيدةِ الشّبابَ إلي الاستفادةِ من الْفُرَصِ لِلْوصولِ إلي الشّرفِ و الْمجدِ. محلّ تولّد بارودي در مصر است.او تلخ و شيرين روزگار را چشيده است و تجربه هاي با ارزشي را در زندگي اش جمع كرده است. شاعر دراين قصيده جوانان را به استفاده از فرصت ها براي رسيدن به شرافت و بزرگي تشويق كرده است.
و يَعتقدُ أنّه لا ينجَحُ فـى هذه الْحياة إلّا الْمُجِدّينَ . و يَرَي أنّ النّاسَ فـى مُجتمعِه يُضَيِّعونَ عمرَهم إلّا أصحابَ الأخلاق الْكريـمةِ و مَن تَعّرفَ علي حقيقةِ الْحياة . البارودﻯُّ قد أحَسّ أنّ بِلادَهُ لا تُعانـى إلّا الكَسالةَ و الْخُمولَ فيدعو إلي السّعى و الْعمل . و معتقد است فقط كساني كه كوشش مي كنند در زندگي موفق مي شوند. و معتقد است كه مردم در جامعه او عمرشان را تباه مي كنند مگر افرادي كه اخلاقي خوب دارند و حقيقت زندگي را شناخته اند. بارودي حس كرده است كه كشورش از [ چيزي] جز تنبلي و سستي رنج نمي برد پس به سعي و تلاش و كار كردن فرا مي خواند.
اَلدَّرسُ السَّابِع عليكُم بالْقرآن ِ قالالنّبـىُّ الأكرمُ (ص):" إذا الْتَبَسَت عليكُم الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فعليكُم بالْقرآنِ به قرآن پناه ببريد پيامبر اكرم (ص) فرمود: "وقتي كه فتنهها همچون پارههاي شب تاريك بر شما پوشيده شد، پس به قرآن پناه ببريد.
اَلْقرآنُ نورٌ و هُديً يُخْرجُ الْمجتمعَ الإنسانـى مِن الْموتِ إلي الْحياةِ و مِن الْيأسِ إلي الرَّجاء و مِن الْكَسَلِ إلي النَّشاطِ و من السُّكونِ إلي الْحركةِ و هو لا يَسْمَحُ لِلنّاس أن يَتْرُكوا الدّنيا بِذريعَةِ الْحصولِ علي الآخِرةِ . بل يَجعلُ الدّنيا وسيلةً لِلْحُصولِ علي الْعُقْبـَي . و إليك الآنَ بعضَ الآياتِ حَول هذا الشّأنِ : قرآن نور و هدايتگري است كه جامعهي بشري را از مرگ به سوي زندگي و از نااميدي به اميدواري و از تنبلي به سوي فعّاليّت و از سكون به سوي حركت، در ميآورد و به مردم اجازه نميدهد كه دنيا را به بهانهي دستيابي به آخرت، رها كنند، بلكه دنيا را وسيلهاي براي رسيدن به آخرت، قرار ميدهد. و هماينك به برخي آيات دربارهي اين موضوع، توجّه كن:
إنَّ القرآنَ الْكريـمَ قد عَدَّ الْمواهبَ الطّبيعيّةَ و النِّعمَ الإلـهيّةَ رزقاً لِلإنسان و وسيلةً لِبقاء حياتِه و دوامِ عَيْشهِ و سبباً لِحركتِهِ نَحوَ الْكمالِ و الرُّشدِ. ﴿ و نَزَّلنْا مِن السَّماءِ ماءً مباركاً فأنْبَتْنا جنّاتٍ و . . . رزقاً لِلْعبادِ﴾ فَنَهي الإنسانَ عن تحريـمِ هذه النِّعَمِ علي نَفْسه ﴿يا أيُّها الّذين آمَنوا لا تُحَرِّموا طَيّباتِ ما أحَلَّ اللّهُ لكم﴾ همانا قرآن كريم بخششهاي طبيعي و نعمتهاي الهي را به عنوان روزي براي انسان و وسيلهاي براي بقا و دوام زندگياش و عاملي براي حركتش به سوي كمال و رشد، شمرده است. (و از آسمان، آبي پربركت فرود آورديم، پس بدان[ وسيله ]باغهايي رويانيديم ... براي روزي بندگان) بنابراين انسان را از محروم كردن اين نعمتها بر خودش، بازداشته است (اي كساني كه ايمان آوردهايد، چيزهاي پاكيزهاي را كه خدا براي شما حلال كرده، حرام مشماريد)
و هذا الْخِطابُ عامٌّ مُوَجَّهٌ إلي بنـى آدمَ أجْمَعيـنَ ، و لايَخْتَصُّ بالأغنياءِ ﴿ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينةَ اللّهِ الّتـى أخرَجَ لِعبادِهِ و الطّيّباتِ مِن الرّزقِ ، قُلْ هى لِلّذين آمَنوا فـى الْحياةِ الدّنيا﴾ مِن واجبِ الإنسان أن يَسْعَي لِلاستفادةِ مِن هذه النِّعَمِ فـى طريق حركتهِ نَحْوَ الْكمالِ و الرُّشْدِ و لا يَنْسَي مسؤوليَّتهُ تَجاهَ خالِقه. و اين فراخواني، يك پيام عمومي براي تمامي فرزندان بشر است، و ويژهي ثروتمندان نيست (بگو: زيوري را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزيهاي پاكيزه را، چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين ]نعمتها[ در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آوردهاند). بايد كه انسان براي استفاده و بهره از اين نعمتها در راه حركتش به سوي كمال و رشد، تلاش كند و مسؤوليّت خويش را در برابر آفريدهاش فراموش نكند.
قال الإمام علىٌّ (ع) : " إنَّ اللّهَ يُحِبُّ أن يَرَي أثَرَ النِّعمةِ علَي عبْدِه" ! فمَن ضَيَّعَ النِّعَمَ باسْتِفادَتِهِ فـى غيـرِ طريقِ الْحقَِ فقد كَفَرَ بِها . امام علي (ع) فرمود: "مسّلماً خداوند دوست ميدارد كه تأثير نعمت را بر روي بندهاش، ببيند" پس هر كه نعمتها را با استفاده اش در مسير ناحق تباه كند، نسبت به آنها كفر ورزيده است.
إنَّ الْقرآنَ يؤكِّدُ أنَّ لِهذا الْعالَمِ سُنَناً و قوانيـنَ لا تَتَغيَّرُ ﴿ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تبديلاً﴾ و مَن اسْتفادَ مِن هذه السُّنَنِ يَصِلْ إلي غايته ، و لا فرقَ فـى ذلك بين أن يكونَ الإنسانُ مؤمناً بِاللّهِ أو غيـرَ مؤمنٍ به ، مُسْلِماً أو غَيْرَ مسلمٍ ، لأنَّ الأسْماءَ و الْعناوينَ لا قيمةَ لَها مادامَتْ لَم تَقْتَرِنْ بالْعملِ ! در حقيقت قرآن تأكيد ميكند كه اين جهان داراي سنّتها و قوانين غير قابل تغيير است (و هرگز براي سنّت خدا دگرگوني نخواهي يافت) و هر كه از اين سنّتها استفاده كند به هدفش ميرسد، و هيچ فرقي در آن ميان وجود ندارد كه انسان به خدا ايمان داشته باشد يا نداشته باشد، مسلمان يا غير مسلمان باشد، زيرا اسمها و لقبها و عنوانها تا زماني كه به عمل نزديك نشوند (همراه عمل نباشند)، هيچ ارزشي ندارد .
لَمّا فَتَحَ رسولُ اللّه(ص)مكّةَ قامَ علي الصَّفا فقال: يا بَنـى هاشمٍ ، يا بَنـى عبْدِ الْمُطَّلِبِ ! . . . لا تقولوا إنَّ مُحمّداً مِنّا ، فَوَاللّهِ ما أوليائى مِنكُم و مِن غيركم إلّا الْمتّقونَ . . . إنّ لـى عملى و لكُم عَمَلَكُم". وقتي كه رسول خدا (ص) مكّه را فتح كرد، بر روي "صفا" ايستاد و گفت: "اي فرزندان هاشم، اي فرزندان عبدالمطّلب، ... نگوييد كه محمّد از ماست، قسم به خدا دوستان من از شما و غير شما جز پرهيزگاران نيستند ... مسّلماً عمل من براي من و عمل شما براي شماست."
و هذا الإنسانُ لا يَيْأسُ و إنْ رَأي أنَّ قُوَي الظّلْم مُسَيْطِرةٌ علي الْعالَم ، لإنَّه قد آمَنَ بـ ﴿ أنّ الأرضَ يَرِثُها عبادﻯَ الصّالِحونَ﴾ و يعلَمُ أنّ الْحقَّ هو الْباقى و أنّ ﴿ الْباطلَ كان زَهوقاً﴾ ﴿و نُريدُ أنْ نَمُنَّ علَي الّذين اسْتُضْعِفوا فـى الأرضِ و نَجْعَلَهم أئمّةً و نَجعَلَهُم الْوارثيـنَ﴾ و اين انسان نااميد نميشود، اگرچه ببيند نيروهاي كفر بر جهان مسلّط شدهاند، زيرا او ايمان آورده است به اين كه (زمين را بندگان شايسته به ارث ميبرند) و ميداند كه فقط حق ماندگار است و[ ميداند ]كه (باطل نابودشدني است). (و ميخواهيم كه منّت نهيم بر كساني كه در زمين ضعيف نگاه داشته شدهاند و آنان را پيشوايان گردانيم، و ايشان را وارث[ زمين ]كنيم).
. |
ورودتان را به وبلاگ العربیه خوش آمد می گویم.