الدرس التاسع

عُلُوٌّ فـﻰ الحياة و فـﻰ الْمَماتِ

 ابن الأنبارىّ

   عُلُوٌّ فـﻰ الحياةِ و فـﻰ الْمَماتِ                      لَحَقّ تلك إحْدَي الْمُعجزاتِ

كأنّ الناسَ حولَك حينَ قاموا                        وُفودُ نَداك أيّامَ الصِّلاتِ

كأنّك قائمٌ فيهم خطيباً                      و كُلُّهُمُ قيامٌ لِلصَّلاةِ

 

بزرگي در زندگي و مرگ

بزرگي در زندگي و مرگ واقعاً براي تو(نصيرالدوله) حقّ است و آن يكي از معجزات مي باشد .

گويا اين مردمي كه پيرامون جسد تو ايستاده اند، گروه هايي هستند كه در روزهاي بخشش تو به دورت جمع مي شدند.

گويا تو در ميان آنها مانند خطيبي ايستاده اي و همگي براي اداي نماز بر خاسته اند.

و لمّا ضاق بَطْنُ الأرضِ عن أن                     يَضُمّ عُلاك من بعد الوفاة:

أصاروا الجوَّ قبرَك و اسْتَعاضوا                      عن الأكْفانِ ثوبَ السّافياتِ 

و هنگامي كه درون  زمين بعد از وفات تو، تنگ شد از اينكه بزرگيِ تو را در بر گيرد .

[ منظور اين است كه زمين نتوانست پيكر گرانقدر تو را در دل خود جاي دهد. ]

فضا و آسمان را قبر تو گردانيدند و لباسِ بادها را جايگزين كفن كردند.

[ اشاره به اين است كه پيكر نصيرالدوله روي چوبه به صليب كشيده شده بود و <باد> كفن او شده بود. شاعر مي خواهد عظمت اين وزير مقتول را نشان دهد. ]

 

لِعُظمِكَ فـﻰ النفوس بقيتَ تُرْعَي                     بِحُرّاسٍ و حُفّاظٍ ثِقاتِ

و توقَدُ حولك النيرانُ ليلاً                            كذلك كُنتَ أيّامَ الحياةِ

ركبتَ مَطيَّةً مِن قبلُ زيدٌ                              عَلاها فـﻰ السنينَ الماضياتِ

 

به علّت عظمت وجودت در ميان مردم همچنان با نگهبانان وپاسداراني مطمـﺌـن محافظت مي شوي.

وپيرامون تو شبانه آتش برافروخته مي شود در روزهاي زندگي نيز اين چنين بودي

مركبي را سوار شدي كه قبل از تو زيدبن علي در ساليان گذشته بر آن سوار شد و به اوج بلندي رفت .

الدرس العاشر                     

اَللّهَ اللّهَ فـﻰ الأيتام

 من "نهج‏البلاغة"

وَصيّةُ الإمامِ علىٍّ (ع) لِلْحسن و الحسين عليهماالسلام لمّا ضربه ابْنُ ملجمٍ لَعَنَه اللّه:

اُوصيكُما بِتَقوي اللّهِ و ألاّ تبغيا الدنيا و إنْ بَغَتْكُما... و قولا بالحقِّ و اعْمَلا لِلْأجْرِ و كونا لِلظّالِم خَصْماً و لِلمَظلومِ عَوناً.

 

خداي را، خداي را،  از حال يتيمان غفلت نكنيد

سفارش امام علي(ع) به حسن وحسين(ع) هنگامي كه ابن ملجم كه لعنت خدا بر او باد به او ضربت زد:

شما را به تقواي الهي سفارش مي كنم، و اينكه دنيا را نخواهيد هر چند دنيا شما را بخواهد ...  و سخن حق بگوييد و براي پاداش[ آخرت] كار كنيد و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد .

اُوصيكُما و جميعَ وَلَدﻯ و أهلى و مَن بَلَغه كتابـﻰ بتَقْوَي اللّهِ و نَظْمِ أمْرِكُم و صَلاحِ ذاتِ بَيْنِكُم.

اَللّهَ اللّهَ فـﻰ الأيتام

و اَللّهَ اللّهَ فـﻰ جيرانِكم، فانّهم وصيَّة نبيِّكُم. مازال يوصى بِهِم حتّي ظَنَنّا أنّه سَيُوَرِّثُهُم.

وصيت مي كنم شما دو فرزند و همه فرزندان خود و همه ي آن كساني را كه نوشته ي من به آنان مي رسد، كه در پيشگاه خدا تقوا ورزيد و در كارتان نظم داشته باشيد و با هم آشتي كنيد .

خداي را،خداي را از حال يتيمان غفلت مكنيد.

خداي را ،خداي را با همسگايگان مدارا كنيد،زيرا آنان سفارش پيامبرتان هستند. پيوسته درباره ي آنان سفارش مي نمود تا جايي كه گمان كرديم بزودي براي آنان حقّ ارث خواهد داد .

و اَللّهَ اللّهَ فـﻰ القرآنِ لايَسْبِقْكُم بالعملِ به غيرُكُم.

و اَللّهَ اللّهَ فـﻰ الصَّلاةِ فإنّها عمودُ دينكِم.

و اَللّهَ اللّهَ فـﻰ بيت ربِّكُم لاتُخَلّوه ما بَقيتُم.

و اَللّهَ اللّهَ فـﻰ الجِهاد بِأموالكُم و أنفُسِكُم و ألْسِنَتِكم فـﻰ سبيلِ اللّهِ.

خداي را، خداي را، نبايد ديگران در عمل به قرآن از شما پيشي گيرند،

خداي را، خداي را، درباره ي نماز، كه ستون دين شماست .

خداي را،خداي را،درباره ي خانه پروردگارتان،تا باقي هستيد آن را خالي نگذاريد.

خداي را،خداي را در جهاد در راه خداي، با اموالتان و جان هايتان و زبان هايتان.

و عليكُم بالتّواصُلِ و التَّباذُلِ و إيّاكم و التّدابُرَ و التقاطُعَ. لاتَتْرُكوا الأمرَ بالمعروفِ و النّهىَ عن المنكَرِ فُـيوَلّي عليكم شِرارُكُم ثمّ تَدْعونَ فلا يُسْتَجابُ لكُم.

بر شما باد به هم پيوستن و بخشش به يكديگر، و شما را از به هم پشت كردن و از همديگر بريدن، بر حذر مي دارم. امر به معروف و نهي از منكر را از ترك نكنيد وگرنه بدكاران شما بر شما دست يابند سپس دعا مي كنيد و دعايتان برآورده

نمي شود

الدرس الحادﻯ عشر

قانونُ النّجاح فـﻰ الحياة

إنّ من شُروط النّجاحِ فـﻰ الحياةِ الجِدَّ و الْمُثابَرةَ، و الجدُّ فـﻰ كثيرٍ من الأحيان يُعَوِّضُ ما عند الأفرادِ من قِلَّةِ الكِفاءة

قانون موفقيت در زندگي

بدون ترديد از شرايط موفقيت در زندگي تلاش و پايداري است، و كوشش كردن در بسياري از اوقات كم استعداديِ افراد را جبران مي كند.

فنحن نَري فـﻰ طَلَبَةِ الصفِّ الواحِدِ مُتَوسِّطى الكفاءَةِ، تَفَوَّقوا علي الأذْكياء جدّاً و النُبَهاءِ جدّاً. لِأنَّ الأوّلينَ جَدّوا و الآخَرين كَسِلوا، و هكذا الشأنُ فـﻰ عالَم الصناعةِ و التجارةِ و كلّ شؤون الحياة.

إنّ الغرض الّذى يُريدُ الإنسانُ تحقيقَه، كأنْ يكون عالماً ناجحاً أو طبيباً ناجحاً أو تاجراً ناجحاً،يَحْتاجُ إلى زَمَنٍ طويلٍ لِتَحقيقهِ وصْبرٍوثباتٍ وجدٍّ ومُثابَرَةٍ لِلْوُصولِ إليه

ما در دانش آموزان يك كلاس مي بينيم آنهايي كه داراي استعداد متوسط هستند، بر تيزهوشان و زيركان برتري مي يابند.

زيرا گروه اوّل تلاش كردند و گروه ديگر تنبلي كردند، و در دنياي صنعت و تجارت و تمام كارهاي زندگي نيز اين چنين است .

هدفي كه انسان مي خواهد آن را محقّق كند مانند اينكه دانشمندي موفق يا پزشكي موفق يا بازرگاني موفق شود براي محقّق شدنِ آن به زماني طولاني و صبر و استواري و تلاش و پايداري احتياج دارد.

و طريقُ تحقيقِ الغَرَضِ ليس طريقاً مُعَبَّداً بَلْ هو مَمْلوءٌ بالأشواك. و الناسُ فـيه أنواعٌ، منهم من يَتْعَبُ من أوّل الطريق و يَعْدِلُ عن السَّيرِفـيه.

و منهم من يَسيرُ إلى ثُلثِه أو مُنْتَصِفِه، و قليلٌ هُمُ الّذين يَصبرون علي الأذَي حتّي يَصِلوا إلى آخِره، و هؤلاء هم الناجحونَ.

و راه محقّق شدن هدف، راه صاف و همواري نيست بلكه پُر از خارهاست . و مردم در آن راه چند گونه اند، گروهي در آغازِ راه خسته مي شوند و از رفتن در آن راه منصرف مي شوند.

و گروهي تا يك سوم يا نصف آن راه را مي روند، و گروه اندكي در مقابل اذيّت و آزار صبر پيشه مي كنند تا اينكه به پايان آن مي رسند و اينان فقط موفق اند.

 

و مِمّا يُساعدُ علي الجدِّ و الْمُثابَرَةِ، اَلطُّموحُ و الرَّغبةُ فـﻰ أن يكونَ الإنسانُ خَيْراً مِمّا هو. و الحياةُ بلاطُموحٍ حياةٌ جافَّةٌ باردةٌ.

و من حُسْنِ الحظِّ فـﻰ هذه الدنيا أنّ الْمُجِدَّ الْمُثابِرَ يَحْمِل لَذَّتَه و لَو كانت نتيجتَهُ الفَشَلَ.

و از جمله چيزهايي كه به تلاش و پايداري كمك مي كند، بلند پروازي و ميل و رغبت است كه انسان بهتر از آنچه كه هست بشود . و زندگي بدون بلند پروازي ، زندگي خشك و سردي است .

خوشبختانه در اين دنيا فرد تلاشگر پايدار لذّت كارش را با خود به همراه دارد هر چند كه نتيجه اش شكست باشد.

فالراغبُ فـﻰ العملِ لِبُلوغِ غايَتِه يَتَلَذَّذُ أثناءَ عملِه لَذَّةً كبيرةً و تُنسيه لَذَّتُه جَهْدَه و مَشَقَّتَه،حتّي لايحبَّ أن يَسْتعيضَ عَنها ما يَجِدُه الخامِلُ من لَذَّةِ الراحةِوالدَّعَةِو السّكونِ

فالجِدُّ لذيذٌ فـﻰ مُقَدَّمَتِه، لذيذٌ فـﻰ نتيجتهِ. و الخُمولُ و الكَسَلُ مُمِلٌّ فـﻰ مُقَدَّمَتِه، مُمِلٌّ فـﻰ نتيجَتِه. و الحياةُ عِبْءٌ ثَقيلٌ مالم تُمْلَأ بالعَمَلِ.

پس كسي كه به كار براي رسيدن به هدفش تمايل دارد در هنگام كارش لذت زيادي مي برد و لذّت بردنِ او تلاش و زحمت او را از ياد مي برد، تا جايي كه دوست ندارد آن لذت رابا لذت راحتي و آرامش و سكوني كه شخص تنبل دارد، عوض كند.

تلاش در آغاز و انجامش لذت بخش است. و تنبلي و سستي در آغاز و انجامش خسته كننده است. و زندگي تا زماني كه با كار پر نشود؛ باري سنگين است.

 

و شأن الاُمَمِ فـﻰ الِانتفاعِ بالجدّ و الْمُثابَرةِ، و الِانحطاط بسببِ الكَسَلِ و الْخُمولِ شأنُ الأفراد. فالاُمّةُ لا تقومُ قائمتُها و لا يَعْظُم شأنُها إلاّ علي أساسٍ مِن الكدِّ المستمرِّ.

هذا شأن الماضى و شأنُ الحاضر. فَاُمَّة الرومانِ مثلاً عَظُمَ شأنُها يوم كان رجالُها يعملون فـﻰ مَرافقِ الحياة، مِن قُوّادِ الجيوش و العلماء فـﻰ السياسةِ و القانونِ و نحوِ ذلك.

و جايگاه امّت ها در بهره وري از تلاش و پايداري و عقب ماندن به خاطر تنبلي و سستي همانند جايگاه افراد است. هيچ امتي پابرجاي نمي ماند و مقامش بزرگ نمي شود مگر بر اساس تلاش مداوم.

اين شأن و منزلت گذشته و حال است، به عنوان مثال ملت روم روزي كه مردان آنها در شؤونات زندگي از جمله فرماندهان نظامي و دانشمندان در سياست و قانون و مانند آن كار مي كردند، عزّت و مقامشان بالا بود.

فلمّا مالوا إلى الرّاحةِ و فَشا بينهم استخدامُ العبيدِ يقومونَ بأعمالهم و صار العملُ فـﻰ نظرِ الرُؤَساء مُسْتَهْجَناً حقيراً يَخْدِشُ الكرامةَ، ذهبت دَولتُهم و ضاعَت قُوَّتُهم و انتَهَت إلى الفَناء.

زماني كه به راحتي روي آوردند و در بين آنها برده داري رايج شد كه كارشان را انجام مي دادند و كار كردن در نظر بزرگان زشت و ناپسند شد، و بزرگواري را خدشه دار مي كرد، دولتشان از بين رفت و نيرويشان تباه شد وبه نابودي پايان يافت .

 

و الدّولةُ الاسلاميَّةُ اُسِّسَتْ علي يدِ رجالٍ ضَحّوا بِراحَتِهم و أموالهِم و أنفُسِهِم، و عَمِلوا لِلْمَجد مِن غير مَلَلٍ، فَلَمّا مالوا إلى الرّاحةِ و النَّعيمِ فَقَدوا عِزَّتَهم و ضَعُفَت كَلِمتُهم، فلمّا بَدَؤوا ثانيةً يعملونَ بَدَؤوا ثانيةً يَحْيونَ.

و هذا هو القانونُ الطبيعىُّ الثابتُ. الجدُّ و الْمُثابَرَةُ وسيلةُ رُقِىِّ الأفرادِ و الاُمَمِ. و الْخُمولُ و الكَسَلُ سببُ انحطاطِ الأفرادِ و الاُمَمِ. 

 و دولت اسلامي به دست مرداني بنا شد كه راحتي و دارايي ها و جان هايشان را فدا كردند و براي عظمت بدون خستگي كار كردند، ولي زماني كه به راحتي و نعمت روي آوردند، بزرگواري خويش را از دست دادند و سخنشان ضعيف شد، و زماني كه دوباره شروع به كار نمودند، دوباره شروع به زنده كردن خود نمودند.

و اين همان قانون طبيعي و ثابت است. كوشش و پايداري وسيله ترقي افراد و ملت ها است و تنبلي و سستي علت انحطاط و پستي افراد و ملت ها مي باشد .

 و قد جرت عادةُ الأفرادِ و الاُمَمِ أن يَخْلُقوا الأعذارَ يُبَرِّرونَ بِها خُمولَهم. و هذه الأعذارُ فـﻰ الواقعِ دليلٌ علي عدَمِ صِدْقِ الرّغبَةِ.

أمّا مَن قَوِﻯَ عزمُه و صدقَت رَغْبَتُه، فبابُ العملِ مفتوحٌ أمامَه لامَحالةَ و النَّجاحُ حليفُه دائماً.

و منَ الخير للأفرادِ و الاُمَمِ أن يَجْتنبِوا الأعذارَ و لا يُفَكِّروا فـﻰ خَلْقِها، بل يُفكِّروا فـﻰ اكْتِساحِها من طريقِهم. و لَيْسَت الأعذارُ إلّا تَعَلُّلَ العاجزينَ. 

و اين عادت افراد و ملت ها شده كه بهانه تراشي نمايند و بوسيله ي آن تنبلي خود را توجيه كنند و در حقيقت اين بهانه ها دليلي بر نبودن تمايل راستين مي باشد .

اما كسي كه اراده اش قوي و تمايلش راستين باشد، درِ كار كردن حتماً به رويش باز است و موفقيت و پيروزي هميشه هم پيمان اوست .

و براي افراد و ملت ها بهتر است كه از بهانه تراشي دوري كنند و در فكر بهانه تراشي نباشند، بلكه درباره ي كنار زدن آن از سر راهشان فكر كنند. وعذر چيزي جز بهانه آوردن ناتوانان نيست، (فقط ناتوانان بهانه تراشي مي كنند.)

                          الدرس الثانـﻰ عشر

مَكارمُ الأخلاق

من "الصحيفة السّجّاديّة"

اَللّهم صَلِّ علي محمّدٍ و آله و بَلِّغْ بإيمانـﻰ أكْمَلَ الإيمانِ و اجْعَلْ يقينـﻰ أفْضَلَ اليَقينِ و انْتَهِ بِنيَّتـﻰ إلى أحْسن النِيّاتِ و بِعَملى إلى أحسَن الأعمالِ...

اخلاق نيك

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست و ايمانم را به كامل ترين مراتب ايمان برسان و باورم را برترين يقين قرار بده و نيت مرا به نيكوترين نيت ها و كردارم را به بهترين كردارها برسان ...

 و اكْفِنـﻰ ما يَشْغَلُنـﻰ الاِهتمامُ به واسْتَعْمِلْنـﻰ بما تَسْألُنـﻰ غَداً عنه و اسْتَفْرِغْ أيّامى فيما خَلَقْتَنـﻰ له و أغنِنـﻰ و أوسِعْ علىَّ فـﻰ رزقِكَ...

و لا تَبْتَلِيَنّى بالكبْرِ و عَبِّدْنـﻰ لك و لا تُفسِدْ عبادتى بالعُجْبِ و أجْرِ لِلنّاسِ علي يدﻯ الخيرَ و لا تَمحَقْهُ بِالْمَنِّ وهَبْ لـﻰ مَعالـﻰَ الأخلاق و اعْصِمْنـﻰ من الفَخْرِ.  

و مرا برهان از كاري كه توجّه كردن به آن مرا (از عبادت تو) باز مي دارد و مرا به آنچه كه فردا (روز رستاخيز) مي پرسي به كار بگير و روزهاي مرادر آنچه كه مرا به خاطرآن آفريده اي،به پايان برسان.و مرا بي نياز كن و روزيت را بر من فراخ گردان

وبه <خود بزرگ بيني> دچارم نكن و مرا به بندگي بگير و عبادتم را با عُجب و خودپسندي تباه مگردان و خير و نيكي براي مردم را به دست من روان ساز، و آن را با منت نهادن از بين نبر و خوي هاي پسنديده را به من ببخش و مرا از فخر فروشي نگهدار .

 اَللّهمّ صلِّ علي محمّدٍ و آله و لا تَرْفَعْنـﻰ فـﻰ النّاسِ دَرَجةً إلّا حَطَطْتَنـﻰ عند نفسى مثلَها و لا تُحْدِثْ لـﻰ عِزّاً ظاهراً إلاّ أحْدَثْتَ لـﻰ ذِلَّةً باطنةً عند نفسى بقَدَرِها...

وَ عمِّرْنـﻰ ما كانَ عُمرﻯ بِذْلَةً فـﻰ طاعَتِك فاٍذا كانَ عُمرﻯ مَرْتَعاً لِلشَّيطانِ فاقْبِضْنـﻰ إليك قبل أن يَسْبِقَ مَقْتُك إلىَّ أو يَسْتَحْكِِمَ غَضَبُك علىَّ...

 بار خدايا بر محمد و آل او درود بفرست و مرا در ميان مردم درجه اي بالا نبر جز آنكه پيش نفسم مانند آن پست نمايي، و ارجمندي آشكارا برايم مياور جز آنكه به همان اندازه پيش نفسم براي من خواري پنهاني پديد آوري ...

و تا هنگامي كه عمرم مانند جامه ي فرسوده اي در فرمانبري تو به كار رود، به من عمر دراز بده، و هر گاه عمر من چراگاه شيطان شود، مرا به نزد خودت قبض روح كن پيش از آنكه دشمني سخت تو به من روي آرد يا خشمت بر من استوار گردد ...

 اَللّهمّ صَلِّ علي محمّدٍ و آلهِ وحَلِّنـﻰ بِحِلْيةِ الصالحين و ألبِسْنـﻰ زينةَ الْمُتَّقينَ فـﻰ بَسْطِ العدلِ و كَظْمِ الغَيظِ و إطفاءِ النّائرَةِ و ضَمِّ أهْلِ الفُرْقَةِ...

و خَفْضِ الْجَناحِ... و القَولِ بالحقِّ و إنْ عَزَّ و اسْتِقلالِ الخيرِ و إنْ كَثُرَ مِن قَولـﻰ و فِعلى واسْتِكْثارِ الشَّرِّ و إنْ قَلَّ من قَولـﻰ و فِعْلى... 

خداوندا بر محمّد و خاندان او درود فرست، و مرا به زينت شايستگان آراسته فرما و زيور پرهيزكاران را به من بپوشان با گستردن عدل و داد و فرونشاندن خشم و خاموش كردن آتش دشمني و گرد آوردن پراكندگان ...

و فروتني ... و گفتن حق اگر چه سخت بيايد و كم شمردن نيكي در گفتار و كردارم، اگر چه بسيار باشد و بسيار شمردن بدي در گفتارم و كردارم،اگر چه اندك باشد ....

اللّهمّ صَلِّ علي محمّدٍ و آله و اجْعَلْ أوسَعَ رِزْقِك علىَّ إذا كَبِرْتُ و أقْوي قُوَّتِك فـﻰََّ إذا نَصِبْتُ و لا تَبْتَلِيَنّى بِالكَسَلِ عن عبادَتِك...

و لا تَفتِنّى بالاِسْتعانة بِغيرك إذا اضْطُرِرْتُ و لا بالْخُضوعِ لِسؤالِ غيرك إذا افْتَقرْتُ و لا بالتَضَرُّعِ إلى مَن دونَك إذا رَهِبْتُ فأسْتَحِقَّ بذلك خِذْلانَكَ و مَنْعَكَ و إعراضَكَ يا أرحمَ الرّاحمينَ.  

خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و فراخ ترين روزيت را برمن هنگامي كه پير شوم و قوي ترين توانايي ات را در من هنگامي كه خسته و فرسوده شوم، قرار بده و مرا به سستي در عبادتت گرفتار مكن ... 

و مرا هرگاه بيچاره شوم به ياري خواستن از غير خودت و هرگاه فقير گردم به فروتني براي درخواست از غير خودت و هرگاه بترسم به زاري كردن پيش غير خودت آزمايش مفرما كه به آن سبب سزاوار خواري و باز داشتن و روي گردانيدنِ تو شوم، اي مهربان ترين مهربانان.